تبليغاتX
مصافی‌ها

مصافی‌ها

وجه ِ مشترک ِ ما تجربه‌ی ِ فعالیت در «مصاف» است

شأن ِ مذهبی، شأن ِ حکومتی

وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ

”اگر خدا می‌خواست شرک نمی‌ورزیدند [ولی نظام ِ خلقت ِ انسان را بر اساس ِ اختیار قرار داد]؛ و تو را نگاه‌بان ِ آن‌ها تعیین نکرده‌ایم؛ و کارگزار ِ آنان نیستی.“

”و اگر خدا مى‏خواست آنان شرك نمى‏آوردند و ما تو را بر ايشان نگه‌بان نكرده‏ايم و تو وكيل ِ آنان نيستى.“

— انعام، ۱۰۷؛ ترجمه‌های ِ علی‌اکبر ِ طاهری ِ قزوینی و محمدمهدی ِ فولادوند

قبلاً در مورد ِ این آیه در وب‌لاگ ِ شخصی‌ام نوشته بودم. این‌جا قصد دارم مفصل‌تر و دقیق‌تر بنویسم. در این‌جا به طور ِ مشخص به دو شأن اشاره شده:

۱- شأن ِ حفاظت: همان‌طور که از معنای ِ «نگاه‌بان» یا «نگه‌بان» در فارسی هم پیداست، منظور از این شأن «نظارت بر اعمال ِ مردم و جلوگیری از اعمال ِ غیرمجاز» است.

۲- شأن ِ وکالت: مجدداً همان‌طور که از معنای ِ «وکیل» یا «کارگزار» استنباط می‌شود، این شأن شامل ِ «تصمیم‌گیری و اجرا به نمایندگی از مردم» می‌شود.

با کمی دقت، درمی‌یابیم که مجموعه‌ی ِ این دو شأن در واقع همان چیزی‌ست که در علوم ِ سیاسی به قوای ِ سه‌گانه‌ی ِ حکومتی (قضائیه، مقننه، و مجریه) سپرده می‌شود. یعنی خداوند صراحتاً اعلام کرده که حضرت ِ محمد ــ به عنوان ِ پیام‌بر ِ خدا ــ دارای ِ شأن ِ حکومت بر اجتماع نیست. این آیه‌ی ِ قرآن خط ِ بطلان بر تمام ِ تئوری‌هایی می‌کشد که محوریت‌شان عبارت ِ مجعول ِ «حکومت ِ اسلامی»ست. و بنا بر این، حکومت ِ حضرت ِ محمد و حضرت ِ علی را هر نامی می‌توان گذاشت جز این یک نام.

از نظر ِ من، حکومت ِ آن دو بزرگ‌وار بر پایه‌ی ِ پیمان (بیعت) میان ِ حاکم و مردم تشکیل شد، و این شأن ِ حکومتی و سیاسی یک امر ِ مجزا از آن شأن ِ مذهبی‌ست.

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 4:15  توسط ایمان محمدی  | 

نقش ِ اخلاق در کسب­وکار

در مدل­سازی ِ مسائل ِ تصمیم­گیری با استفاده از برنامه­ریزی ِ ریاضی (بهینه­سازی)، روی­کردهای ِ مختلفی وجود دارد. از لحاظ ِ شاخص ِ عمل­کرد ِ سیستم (performance)، می­توان به دو روی­کرد ِ extreme اشاره کرد: (۱) ماکسیمم کردن ِ بازدهی (efficiency)، و (۲) ماکسیمم کردن ِ اثربخشی (effectiveness).

تلاش ِ روی­کرد ِ اول، مینیمم کردن ِ مصرف ِ منابع (هزینه­ها) با رعایت ِ محدودیت­های ِ حداقلی در برآورده شدن ِ اهداف ِ سیستم (فایده­ها) است. یعنی تلقی ِ ما از برآورده شدن ِ اهداف، کاملاً crisp است.

اما در روی­کرد ِ دوم، می­خواهیم میزان ِ برآورده­سازی ِ اهداف را، منوط به محدودیت­های ِ حداکثری در زمینه­ی ِ مصرف ِ منابع، ماکسیمم کنیم. در این­جا نگاه ِ crisp متوجه ِ مصرف ِ منابع است.

البته در این مورد روی­کردهای ِ بینابینی هم، مثلاً با استفاده از نظریه­ی ِ مطلوبیت، وجود دارد. اما هدف ِ من از این مقدمه­چینی، پرسیدن ِ یک سؤال ِ اساسی در زمینه­ی ِ نقش ِ اخلاق در کسب­وکار است. آیا باید اخلاق را به صورت ِ محدودیت­هایی crisp در کسب­وکار در نظر گرفت که تخطی از آن­ها مطلقاً مردود است؟ یا این که می­توان برای ِ مینیمم کردن ِ میزان ِ تخطی از آن ـــ در کنار ِ اهداف ِ دیگر، چیزی مشابه ِ goal programming ـــ تلاش کرد؟ هرکدام از این روی­کردها چه تبعاتی می­تواند داشته باشد؟

قطعاً پیش­فرض ِ من در این پرسش این است که پاسخ­دهنده قائل به نقش ِ اخلاق در کسب­وکار است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 22:27  توسط ایمان محمدی  | 

شأن ِ نظر

حرف‌های ِ پژمان را قبول دارم. یعنی تنها کسی که صلاحیت ِ اظهار ِ نظر ِ ایجابی در مورد ِ «دیه» دارد، فقیه است. اما توجه کنید، گفتم دیه، نه خون‌بها، نه خسارت. دیه یک مسأله‌ی ِ شرعی‌ست که باید از منابع ِ دینی استخراج شود. حرف ِ من، و فکر می‌کنم حرف ِ مصطفی، این است: پیش‌فرض ِ ما این نیست که حکم ِ شرعی باید اجرا شود. شرع گفته چند و چون ِ دیه فلان است و بهمان. اما این اجتماع است که تصمیم می‌گیرد این دستور را اجرا بکند یا نکند، و چه‌طور اجرا کند. و این اجتماع، قبل از این که چنین تصمیمی بگیرد، جوانب ِ دیگر ِ قضیه (آثار ِ اقتصادی، فرهنگی، ...) را بررسی می‌کند. ممکن است اجتماع تصمیم بگیرد که چند و چون ِ مفهوم ِ سکورلار ِ خون‌بها، مطابق باشد با مفهوم ِ دینی ِ دیه. و ممکن است چنین تصمیمی نگیرد. این‌جا دیگر فقیه شأن ِ ایجابی ندارد، فقط می‌گوید که استنباط ِ من این است که شرع می‌گوید فلان. حتا اقتصاددان هم شأن ِ ایجابی ندارد، فقط می‌گوید استنباط ِ من این است که این حکم فلان تبعات ِ اقتصادی را دارد. حال این که اجتماع چه تصمیمی بگیرد، به عهده‌ی ِ خودش است. به عبارت ِ دیگر، هرکس فقط در حوزه‌ی ِ تخصص ِ خودش شأن ِ ایجابی دارد، نه در حوزه‌ی ِ اجتماع. مثلاً کارشناس ِ آلودگی ِ هوا می‌گوید که در صورت ِ ادامه‌ی ِ روند ِ فعلی، ۲۰ سال ِ دیگر تنفس ِ هوای ِ تهران کشنده خواهد بود. این که اجتماع در مقابله با این مسأله اقدامی بکند یا نکند، به عهده‌ی ِ خودش است. در بعضی موارد، اجتماع این تصمیم‌گیری را به نماینده‌ی ِ خود واگذار می‌کند، که نامش «حکومت» است...

فکر می‌کنم فعلاً بحث تا همین‌جا کافی باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 13:38  توسط ایمان محمدی  | 

اینکه یک اقتصاددان در مورد دیه صحبت کند مثل این است که یک فقیه در مورد بودجه نویسی صحبت کند

به نام خدا

خب به سلامتی امتحانها تمام شد و من میتونم مفصلتر اینجا بنویسم.

می توان گفت که خانم انوشه و آقای بشکار درست متوجه منظور من شدند. منظور من همونطور که اشاره شد٬ این است که هر دو می توانند در مورد هر دو موضوع اظهار نظر کنند. اما نوع اظهار نظرشان فرق می کند.                                                                                                                       به نوعی می توان گفت که در مورد بودجه نویسی اقتصاد دان نظر مسئولانه- ایجابی می‌دهد و فقیه نظر مشورتی- سلبی. در مورد دیه فقیه نظر مسئولانه- ایجابی میدهد و اقتصاددان نظر مشورتی- سلبی.

یعنی چه؟ منظورم از :

نظر مسئولانه- ایجابی این است: که شخص تصمیم گیری نهایی را برعهده دارد و مسئول آن است.                                                ایجاد. خلق

نظر مشورتی- سلبی این است: بررسی جوانب مختلف و پیامدها و اثرات تصمیم (گزینه ها)

باید پرسید که اصولا دیه چیست؟ و هدف از آن چیست؟ آیا فقط هدف تنظیم روابط اقتصادی میان مردم است؟

به نظر من هدف از حکم دیه، آشکارا تنها تنظیم روابط اقتصادی بین مردم نیست. اشکالی که به آقای بشکار مطرح کردم همچنان بر سر جای خود باقیست، علم اقتصاد فرض می‌ کند که رفتار فرد توسط "آدمک اقتصادی" او کنترل می‌ شود، که من این موضوع را قبول ندارم.

 

در ضمن تعامل فقیه و اقتصاد دان (کارشناس) به نظر من می‌ تواند به صورت تنگاتنگ و تیمی باشد.

 

یک مثال: مثلا فقیه در مورد دیه نظری مطرح می‌ کند که با روشهای علمی از منابع دین بدست آورده و معتقد است که حکم خداست. اقتصاددان تیم اثرات این نظر را بررسی می‌ کند و بازخورد می‌ دهد، مثلا می‌ گوید این حکم فلان اثر منفی را دارد. حالا چند گزینه امکان پذیر است:

-          فقیه روش استنباط خود را بررسی می‌ کند و در آن اشکالی می‌ یابد، یا اشکالی نمی یابد اما از آن اطمینان کافی ندارد و آن اثر منفی هم مهم است؛ لذا نظرش را عوض می‌ کند و چرخه ادامه می‌ یابد.

-          فقیه اثر منفی را کم اهمیت تشخیص می‌ دهد، یا به وسیله این اثر منفی، اثر منفی بزرگتری را می‌ خواهد دفع کند. البته توجه شود که این نظر شخصی او نیست.

-          فقیه اثر را اصلا منفی تشخیص نمی دهد.

 

 

پیش فرضهای من در این استدلال:

·         فقیه باید حکم خدا را کشف کند. نظر شخصی فقیه اهمیتی ندارد و نظر خدا برای ما مهم است.

·         در صورت یافتن حکم خدا اجرای آن الزامیست.

·         در صورتیکه بین حکم مسلم عقل و گزاره دینی تناقضی رخ دهد، از دو حالت خارج نیست، 1- حکم اثبات نشده و غیرمسلم عقل، مسلم فرض شده. 2- گزاره ای به دین نسبت داده شده که در دین نیست.

·         امکان سازگاری دین و اقتصاد وجود دارد. یعنی فرضهای اساسی علم اقتصاد موجود، یا قابل سازگاری با دین هستند، یا قابل تعویض برای سازگاری هستند، یا می‌ توان فرضهایی به آن افزود. مثلا اگر فرض شود که "آدمک اقتصادی" رفتار انسانها را شکل می‌ دهد، کسی خمس نمی پردازد مگر اینکه از مجازات بترسد. لذا باید مجازات اقتصادی چنان قوی باشد که امید ریاضی مطلوبیت از دست رفته آن از مطلوبیت از دست رفته فعلی پولی که به عنوان خمس پرداخت می‌ شود بزرگتر باشد. در حالیکه اکنون چنین نیست و چنان هم نمی شود.

 

پ.ن: در مورد کامنت ایمان، این نظر تخصصی است و ربطی به آزادی بیان ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 12:50  توسط پزمان امین‌مدنی  | 

یک شروع برای یک تازه کار....

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 13:9  توسط مسعود سعادتمند  | 

تست می کنم. از الان بگم که من شاید زیاد اینجا رو تمیز نگه ندارم ها!

اینکه یک اقتصاددان در مورد دیه صحبت کند مثل این است که یک فقیه در مورد بودجه نویسی صحبت کند.

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 22:59  توسط پزمان امین‌مدنی  | 

مدل‌سازی

ما هرگز واقعیت را تحلیل نمی‌کنیم. چیزی که ما تحلیل می‌کنیم، یک مدل از واقعیت است که تحت ِ تأثیر ِ پیش‌فرض‌هامان می‌سازیم.

روایت ِ دیگر: ابژکتیویته بزرگ‌ترین جوک ِ دنیاست که هم دین و هم علم مدعی‌اش هستند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 0:2  توسط ایمان محمدی  | 

مانیفست

ایده‌ی ِ یک وب‌لاگ ِ گروهی توسط ِ مصافی‌ها، وقتی که وب‌لاگ ِ مصطفی بشکار را می‌خواندم به ذهنم خطور کرد. آن‌جا بحث‌هایی صورت گرفته بود که طرفینش (خود ِ مصطفی بشکار، روح‌الله هنرور، پژمان امین‌مدنی، و من) همگی از بچه‌های ِ مصاف بودند. من فکر کردم به جای این که این بحث‌ها در بخش ِ نظرات ِ یک وب‌لاگ ِ شخصی مطرح شود، به‌تر است در یک وب‌لاگ ِ گروهی هرکس نظرش را به تفصیل ارائه کند، تا یک محیط ِ دوستانه و علمی برای گفت‌وگو در مورد ِ دغدغه‌های ِ مشترک‌مان شکل بگیرد. موضوعاتی را که به نظرم رسید می‌توانند زمینه‌ی ِ گفت‌وگومان باشند در ستون ِ کناری آورده‌ام. تنها محدودیت ِ این‌جا این است که باید به افکار ِ هم احترام بگذاریم. با رعایت ِ این اصل ِ اولیه، جهت ِ بحث خودبه‌خود شکل می‌گیرد. و من بر مبنای ِ آن‌چه که در زیست‌شناسی انتخاب ِ طبیعی می‌نامندش، معتقدم که در جهت ِ به‌تر حرکت خواهیم کرد.

“Take care of freedom, and truth will take care of itself.”

Richard Rorty

بالاخره به این نکته هم باید اشاره کنم که این وب‌لاگ هیچ رسمیتی ندارد، هیچ ارتباطی با «مصاف» ندارد، و نویسندگانش هیچ تعهدی برای ِ نوشتن در این‌جا ندارند. خلاصه این که وب‌لاگ را نباید با نشریه‌ی ِ علمی اشتباه گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 19:18  توسط ایمان محمدی  | 

آغاز

قصدم این است که اگر تعداد ِ قابل ِ توجهی از دوستان متمایل باشند، یک وب‌لاگ ِ گروهی را در این‌جا آغاز کنیم. هرکس که خود را «مصافی» می‌داند، می‌تواند این‌جا بنویسد، در هر موضوعی که در نظر داشته باشد. لطفاً نظرتان را برایم بنویسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 4:53  توسط ایمان محمدی  |